یکشنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۹۱

سفر به ایتالیا



مقدمه : ژاک ریوت این مقاله را در سال 1955 در کایه دو سینما همزمان با اولین پخش سفر به ایتالیا در فرانسه نوشته است. این مقاله همانند دیگر نوشته های ریوت بیشتر به دیدگاه های نظری اودر باره سینما وابسته است تا یک نقد درباره این فیلم.با وجود این نگرش های بکری که در طول این مقاله توسط او ارائه شده ، هنوز پس از گذشت زمان بکر و دست نخورده باقی مانده است. چند نکته در باره سفر به ایتالیا روسولینی:

1.روبرتو روسولینی در این فیلم سیمایی کاملا با ظرافت و بدون اغراق از فروپاشی رابطه بین یک زوج را به تصویر کشیده است.تصاویری که تاثیر آن بر روی سینمای مبتنی بر چشم اندازآنتونیونی کاملا مشهود است.

2.روسولینی در این فیلم فضا و محیط را کاملا استادانه معرفی می کند.بحران رابطه شخصیت ها را در میان تعدادی زوج که دوست آنها هم هستند ، به خوبی نشان می دهد و با تمام آنها به یک استعاره تصویری در توصیف احساسات سرکوب شده زن و مرد دست پیدا می کند.

3.پژواک صدا در قلعه غار مانند یونان،جوشیدن آب در گودال های زمینی در نزدیکی کوه آتشفشان وزوو(جنوب ایتالیا) موجب می شود که ما واکنش های حقیقی و عاری از هر گونه پوشش در رفتار و اعمال کاترین(انگرید برگمان)را مشاهده کنیم.سردابه های کلیسایی در یک روستا، بدن های بدون پوشش ، مجسمه ها در پمپئی ، آشفتگی های درونی و سر خوردگی های موجود در روابط زندگی زنا شویی کاترین را به خوبی نشان می دهد.
4.این مقاله واکنش ریوت به همه این مطالب و سینمای فرانسه 1955 و واکنش های سطحی آن زمان منتقدین به این فیلم می باشد….
5. و ذکر این نکته از نظر من ضروری ست که جای این فیلم در میان نظرسنجی اخیر مجله سایت اند ساند 2012 به شدت خالی است . فیلمی که گذشت زمان ارزش های آن را کاملا ثابت کرده است.باز نشر این مقاله در اینجا بزرگداشتی ست برای این فیلم ارزشمند و دوست داشتنی...


نويسنده : Jacques Rivette


شما به مقدار کافی به روسولینی فکر نمی کنید و بعد به من می گویید که سفر به ایتالیا را دوست داریم. و همه چیز درست و مرتب به نظر میآید.اما نه....شما فاقد اطمینان کافی در عدم پذیرش دیدگاه ها و عقایدی که خلاف ایده های روسولینی ست می باشید. فیلم های روسولینی شما را خشمگین و نگران می کند. چنانچه شما در ذهنتان نسبت به ذائقه خود راحت و آسوده نتوانستید تصمیم گیری کنید.چه نگرش کنجکاوی بر انگیزی. البته با کمی طنین دست انداختن. بله، من یکی از تحسین کنندگان آخرین فیلم روسولینی یا حد اقل آخرین فیلمی که از او در اینجا بر روی پرده است می باشم. خب، این تحسین بر چه زمینه ای ست؟ اینجاست که کار کمی سخت و مشکل می شود. من نمی توانم دست به دامان شور و شعف، احساسات و لذات هایم شوم.اینها ضوابطی هستندکه شما به سختی به عنوان مدرک خواهید پذیرفت.اما حد اقل اطمینان دارم که شما آنها را درک خواهید کرد. اگر هم نه که خداوند به داد شما برسد.برای خوشحال کردن شما بگذارید بار دیگر این روندرا تغییر دهم.استادی و مهارت، آزادی.اینها واژه هایی هستند که شما می توانید بپذیرید.به این دلیل که ما اینجا درون این فیلم روسولینی استادی و مهارت او بر تمام هنر ها همراه با اجرای آزادانه استعداد هایش می بینیم. من به این جمله بعدا باز خواهم گشت: اولین چیزی که من باید بگویم برای اینکه دقت و تمرکز شما را بیشتر کنم . این است:اگر سینمای مدرن وجود دارداین فیلم همان است. اما شما هنوز به مدرک نیاز دارید.

-1 اگر من روسولینی را به عنوان بزرگترین فیلمسازمدرن تصور کنم بدون دلیل نیست. برای من غیر ممکن است دیدن سفر به ایتالیا بدون دریافت مدرک مستقیم از حقیقت. این که فیلم با یک نقض و سنت شکنی آغاز می شود که تمام سینما با حس درد آوریکه از مرگ دارد باید از آن عبور کند. بله ، امروزه که دیگر امیدی در نجات از معضلات سینمای فرانسه نیست اما این انتقال خون سالم از فیلم شاید راهی باشد. بدیهی ست که این فقط یک برداشت و یک احساس شخصی ست. من دوست دارم که فورا نسبت به سوء تفاهمی که ممکن است پیش بیاید پیش دستی کنم. به خاطر فیلم ها و فیلم سازان دیگری که بدون شک جایگاهی همانند جایگاه این فیلم دارند. و به گمانم جایگاهی که در آن قرار دارند نمونه و قابل تقلید می باشد.اما اینجا بدون شک، با یکی از قله های هنر طرف هستیم که خودش جوابگوی هر کس می باشد. زمان اکتشافات و خام دستی های تجربی گذشته است، محدوده کار اساتید به وسیله خودشان از بین رفته است. همینطور قوانین و شیوه های کار کردی که مربوط به محیط خاص آنها می شد. رنوار، هاکس لانگ متعلق به همین جا هستند و البته هیچکاک.

-2 مدرن: پس از چند بار تماشای سفر به ایتالیا اسمی که هر بار در ذهن من تکرار می شد این بود: ما.تیسهر تصویر، هر حرکت یک جور شباهت پنهان را بین نقاش و فیلم ساز آشکار می کرد. البته بیان کردن این موضوع ساده تر از اثبات یا نشان دادن آن می باشد.منظور من این است که می ترسم دلیل های اصلی من برای شما کم اهمیت جلوه داده شود و بقیه آنها کاملا حالت نا مفهوم و توجیهی پیدا کند.تمام آن چیزی را که شما نیاز داریداین است، نگاه کردن دقیق. یادداشتها، در سرتاسر قسمت اول،تمایل زیاد فیلم برای نمایش سطوح سفید بزرگ، جلوه دادن تمام امور با یک ویژگی کاملا منظم و همینطور جزئیات موجود در طراحی. اگر خانه جدید و نو به نظر می آید اما در ظاهر کاملا تفکیک شده نشان داده می شود و این به دلیل علاقه روسولینی به چیز های معاصر،فرمها و آداب و رسوم محیط اطراف خودش می باشد. و همینطور به دلیل لذت بردن بصری او از همه این چیزها .این ممکن است مربوط به بخش شگفت انگیز رئالیست یا حتی نئو رئالیست بودن او شود. چرا؟ در ضمن ماتیس هم یک رئالیست می باشد. ساختار موزون در محتوایی سیال ذهن،گرایش آبستن شدن صحنه های سفید با نشانه های مجرد، تمام اینها برای من نمایانگر یک رئالیسم حقیقی ست تا پیروی از نوع اغراق آمیز، تصنعی و قلابی معجزه در میلان. تمام اینها، ورای خاموش کردن صدای فیلمساز به او یک طنین جدید و معاصر را برای بیان تازه ترین و مهمترین حساسیت های زندگی می دهد. تمام این تاثیرات را شخصیت مرد در ما به وجود می آورد. در حقیقت این روایت را یک مرد درستکار از جنس 1953 یا 1954 به عهده می گیرد و این دور نمای کار می باشد.





3- آيا براي اين شورها و جلسه شاعرانه خيلي زود نيست؟ چرا کمی زود است و من از این موضوع مي ترسم، اجازه بدهيد برگرديم و راجع به تركيب ها در اثر صحبت كنيم: كمبود توازن، اين دوگانگي از مراكز سنتي و مرسوم نيروي جاذبه و اين عدم اطمينان موجود در تركيب ها شما را عميقاً شوكه مي كند. ببخشيد، اگر مي شود يك بار ديگر نام ماتیس را اينجا ببينم، سلطه گر در اثر، جوری که درنگاه اول آدم را شوكه مي كند و متعاقباً تعادلش رادر جايي كه ارزشها به اندازه خطوط مهم هستند آشكار مي كند و به هر تابلو لحظه اي محجوب و فاقد جسارت را مي دهد و در هر لحظه اين پويندگي را توليد مي كند، اين ميل و گرايش عميق همه عناصر، همه قوسها و منحنيها و حجم ها در آن لحظه، به سوي تعادلي جديد و در ادامه عدم توازن اوليه به سوي ثبات حركت مي كند و اين شايد به صورت هنر جانشيني در اثر توصيف شود. همه تجربيات و ایستاپويارا كه سی سال سينما را فرو نشانده و خاموش كرده، دوست ندارد و به آن واكنش نشان مي دهد. به نظر مي رسد من براي استدلال و دليل برهان آوردن به عنوان ابزار بصري قابل توجيه براي فيلمساز، ايستادگي و مقاومت مي كنم.


4- من بيش از اندازه نمي خواهم مطلب را شرح و بسط بدهم چون هر مقايسه اي زود خسته كننده و منزجر کننده مي شود، بهرحال چه كسي متقاعد خواهد شد به جز كساني كه اين مطلب را به محض اينكه بيان مي شود، مي بينند؟ اما اجازه بدهيد من فقط به اين ويژگي و خصيصه اشاره كنم: وقار، متانت و بي ملاحظگي؛ كه به طور ثابت در كنار يكديگر قرار نمي گيرند. در هر حالت متانت جواني، شتابزدگي، سرسختي كه در اكثر حركات موثر و سراسيمه به نظر مي رسد به طور غيرمنتظره در اين راه از يك پيكر بوسيله يك حس خجالت زده بيرون مي آيد و تجلي مي كند. ماتیس و روسولینی بر آزادي هنر پيشه تاكيد مي كنند، اما سخن مرا سوء تعبير نمي كنند. يك آزادي ساخته شده كنترل شده، جايي كه ساختمان اوليه بالاخره زير طرح اوليه پنهان مي شود. به همين دليل اين خصيصه و ويژگي كه توضيح دادم بايد اضافه شود. يك جور حس معمول و رايج نتيجه پيش نويس يك طرح اوليه دقيق تر و عاري از غلط، جزئي تر از هر جزئياتي، موشكافانه ترين و دقيق ترين طرح ممكن در نظم و آرايش وطرز قرارگيري نيروهاي موجود در اثر. اينها يك نوع معجزه و كار شگفت انگيز هستند كه از آن حقيقت محض قوه تخيل بر مي خيزد، ايده حاكم كه فقط مجبور به حضور است براي در دست گرفتن كنترل، همه چيز كه به طور خلاصه در صفحاتي مشخص ارائه شده، سر به هوايي و عجول بورني كه هنوز پس از مدت ها آن را متجلي مي كند. به همين دليل شكي نيست كه اين فيلم هاي شتاب آميز از راه و روشهاي خيلي سست و بي پايه فی لبداهه آمده و در يك آشفتگي و نابساماني و هياهو تهيه شده كه اغلب از تصاوير معلوم است كه شامل تنها تصوير حقيقي در دوران ما مي باشد و اين طرحي از زمانه ما ست. چطور كسي مي توانست در شناخت طرح اصلي و جوهري فيلم، تركيب هاي ناتمام، تصاوير هستي و موجوديت هر روز ما را واژگون كند؟ اين فيلم شايد "ايتاليا پنجاه و سه" ناميده شود، ايتاليايي كه همانند پاريس آينه و بازتاب دهنده ما هستند، به ندرت براي ما تملق مي كنند، بگذاريد هنوز اميدوار باشيم كه اين زمانه خط نقش را بر ما آشكار كند مثل اين فيلمهاي هم خانواده كه مخفيانه در جهت نظم و ترتيب دروني، خودشان را تطبيق مي دهند، در جهت حقيقتي كه بهشان معنا مي دهد و در نهايت سردرگمي و بي نظمي موجود را توجيه مي كند.


5- حالا دليلي براي نگراني ها و دل شوره ها وجود دارد: نويسنده به تدريج كارهاي پوشيده را نشان مي دهد. من مي توانم سخنان زير لب و نق زدن ها را بشنوم: گفتگوي مخفي، كوته فكري و تندروي ها. اما اين آزادي مشهور و لاف زدن هاي زيادي كه در بيان آن ها وجود دارد، بلاخص آزادي كه هر كس چيزهاي بيشتري از خودش بيان كند. آيا كسي هست كه آنرا به دوش كشد؟ در گستاخي و بي شرمي تمام جواب صداي داد و بيداد و گريه مي آيد چون چيز عجيب اين است كه مردم هنوز گله و شكايت مي كنند و دقيقاً هم آن دسته از مردمي كه براي آزادي در شكاياتشان پر و سر و صداترين هستند. به چه قيمتي؟ به قيمت آزاد سازي مرد؟ من آنرا خواهم خريد اما از چه قيد و بندي؟ رهايي از چه محدوديتي؟ آزادي مرد به معناي آن است كه ما چه چيزي را در پرسش هاي پي در پي موجود آموخته ايم و آنچه كه روسوليني كاملاً به طور ساده نشان مي دهد همان كلببي مسلکی كه هنر برجسته او هم است مي باشد. سفر به ایتالیا يكي از مقاله هاي دومونتاين (نويسنده فرانسوي) است. دوست ما M به زيبايي مي گويد كه به نظر مي رسد تعريف و تمجيد نيست، اجازه بدهيد جور ديگر فكر كنم و متعجب اين حقيقت باشم كه عصر ما مي تواند بوسيله هر چيزي شوكه شود و تكاني بخورد كه اين هم طولي نمي كشد، بايد تظاهر و وانمود كند از ننگ ديگران بيزار و بي آبرو شده چون يك فيلمساز، شهامت اينرا دارد كه بدون قيد و بند و محدوديت درباره خودش صحبت كند، درست است كه فيلمهاي روسوليني بيشتر و بيشتر و به طور آشكار فيلمهاي آماتور و غيرحرفه اي شده اند، فيلم هاي خانگي، ژاندارك و جابجايي سينمايي اراتوريوي (موسيقي همراه با سرودهاي مذهبي) مشهور نيست، بلكه به طور ساده فيلم يادآور عملكرد و اجراي درست روسوليني در آن مثل يك صداي انساني در درجه اول، و عمدتاً ضبط و اجرا توسط آنامانياني بود (عجيب ترين چيزاينه كه فيلم ژان دارك مثل يك صداي انساني يك فيلم رئال است، نه در حداقل نمايشي و تئاتري بودن در جذابيتش، بلكه اين ما را به اعماق آبها رهنمود مي كند) به طور مشابه اپیزود روسوليني در "ما زن هستیم" به سادگي روايت يك روز در زندگي اينگريد برگمان است، در حاليكه "سفر به ایتالیا" يك داستان آشكار و واضح را نمايش مي دهد. حالا او فيلمهايي با عقايد خويش مي سازد. مثلاً در "استرومبولی" يا "اروپا 51"، اما با اكثر جزئيات هر روز زندگيش. اين زندگي به هر حال نمونه است. در تمام حسي كه گوته بكار مي برد: همه چيز در آن آموزنده است. شامل خطاها و حكايت يك بعدازظهر پرمشغله در زندگي خانم روسوليني، كه در اين بافت كم ارزشتر و ناچيزتر از آن توصيف بلند بالايي ست كه "اکرمن" از آن روز زيبا در اول می 1825 می دهد. وقتي كه او وگوته با هم تيراندازي با كمان را تمرين مي كردند. پس شما اين كشور، اين شهر را تحت اختيار داريد. اما يك كشور ممتاز، يك شهر استثنايي، ايمان و معصوميت بي عيب و نقص و سالمي را همانند یک زندگی جاودانه حفظ و نگهداری مي کند. شهری كه در اينجا با همان نشانه و ويژگي راز روسوليني همراه است كه بايد با آزادي بي امان و بي وقفه حركت كند و يك حركت ساده را از طريق مانيفست جاودانگي ارائه دهد: دنيايي تجسد يافته در متن. اما نبوغ روسليني در حيطه مسيحيت نكته اي است كه من به آن نمي پردازم، چون اريك رومر قبلاً در مورد آن بهتر از من در یک مجله بحث كرده: اگر درست خاطرم باشد مجله كايه دو سينما.




6- اينگونه آزادي محض، مفرط و نابسامان كه هرزگي بيش از حد آن هرگز در برگيرنده قرباني صلابت دروني نيست، يك جور پيروزي در آزادي هست يا بهتر بگويم آزادي بدست آمده. اين تصور و پندار اكتسابي کاملا جديد است، من مي ترسم و چيزهاي قابل رويت و بديهي مرا مبهوت مي كند. پس نكته ای که باید به آن اشاره کنم اين است كه چگونه اين ها بدست آمده اند؟ با برتری عقل گرایی، عقيده منسجم يا يك هارموني دروني. با هنر كشت و كاردانه ی از پيش تعيين شده در جهان مادي كه جهان عقلاني هم هست (كه همان جهان معنوي و مينوي است) با هنر استقامت و پايداري كه در هر تسليم و ستوهيدن هرگونه اتفاق تصادفي را توجيه مي كند و حتي خالق بينوا و بيچاره ما را به اينگونه تسليم و ستوهيدن وادار مي كند. همه اين ها يكبار ديگر آن ايده را زنده مي كند. هر فيلم، حقايقي كه پشت سر هم زندگي هنرمند را آشكار مي كنند مي تواند هر كاري انجام دهد تا اين قطب را كاملاً روشن به مقصد برساند. اين نكته گيرا و جذاب است. از آن پس ما هم همينطور، مي ترسيم به سختي بتوانيم اين گروه را ترك كنيم.یک جوراجتناب كه در تكرار قطعه اي دسته جمعي خود را ظاهر می کند. اين است که جسم همان روح است و ديگري خود من هستم. منظور يا مقصود حقيقت است. حالا ما همچنان در اين مكان گير افتاده ايم جايي كه پيام از يك نما به نماي بعدي پيوسته مي شود و تا بي نهايت رابطه ای دو طرفه و متقابل پيدا مي كند تا جايي كه نقش و نگارهاي ماتيس به طور نامعلوم و غيرمرئي به كانون شان متصل نمي شوند و تنها آنرا بيان نمي كند بلكه خود داراي هويتي مستقل مي شوند.


7- اين موقعيت جوايز و پاداش عجيبي مي طلبد. اما به من يك خط سير انحرافي می دهد كه دوست دارم همه مسيرهاي انحرافي آن مزيت و برتري رسيدن هر چه سريعتر به جايي كه من مي خواهم شما رو ببرم داشته باشند. (بهر حال معلوم است كه من سعي نمي كنم بحث را ادامه بدهم اما نسبتاً برآنم همان چيز را طور ديگر تكرار كنم. تاكيد كنم بر كليدهاي مهم اما متفاوت) من قبلاً درباره ديد روسليني، نگاه او صحبت كرده ام. فكر مي كنم حتي يك مقايسه نسبتاً عجولانه با قلم مقاوم و چسبناك ماتيس كردم. مهم نيست كسي خيلي نمي تواند برنگاه فيلمساز تاكيد كند. (و چه كسي مي تواند شك كند كه اين جايي است كه نبوغ او در اصل و در درجه اول خوابيده است) و رويهم رفته يك چيز استثنايي است. من در واقع درباره سینما- چشم حرف نمي زنم بلکه درباره غيبت مستند و همه آن سرزندگي و شور و نشاط نکاتی را اشاره می کنم: دوست دارم شما را وادار كنم (با انگشتتان) ملموس تر قدرت اين نگاه را احساس كنيد: كه ممكن است مثل رنوار موشكافانه ترين، ظريف ترين و پيچيده ترين نباشد ياهمانند هیچکاک تيز هوش ترين. بلكه پر جنب و جوش ترين است همانند تغییر فرم های ظاهری ولز يا اقتباسهای جذاب مورنائو. اما در به تصویر در آمدنشان: شكار لحظه ها، لحظه های خطرناك و پر مخاطره، يك جستجوي جسماني (و البته جستجويي روحاني، جستجويي براي كشف روح از طريق بدن) يك حركت پيوسته و بي وقفه كه وقف تصاوير مبهم و غيرقابل تعريفي مي شود كه همزمان اضطراب و قطعيت در آن موج مي زند.


8- من يك كشفي كرده ام: يك تلويزيون هنري وابسته به زيبایی شناسي وجود دارد، نخنديد. البته كشف من نيست. آنچه اين هنر را وابسته به زيبایی شناسي می کند اخيراً از يك مقاله آندره بازن آموختم، كه مثل من شما هم آن مقاله در كایه دو سينما خوانده ايد (يك مجله قطعاً بسيار عالي و ممتاز). اما اين چيزي است كه من فهميدم: كه فيلمهاي روسليني، سرتاسر متمايل به اين زيبایی شناسي و در راستاي آن هستند. با اين همه شامل قمار و شرط بندي، فشار روحي و تنش، شانس و اقبال و مشيت الهي است (كه در حقيقت به طور عمده راز ژاندارك آن را توصيف مي كند جايي كه هر تغيير نما به نظر مي رسد همان ريسك و خطر را مي كنند و اضطراب مشابهي بر مي انگيزند و همان طور كه دوربين تغيير مي كند تمام آن ها پديدار مي شوند. بنابراين ما آنجا هستيم بخاطر اين فيلم اين بار، در تاريكي براحتي نشسته ایم، نفس هاي خود را حبس كرده ايم، چشمها به پرده دوخته شدند كه در نهايت اينگونه افتخارها و امتيازها را به ما عطا مي كند: كنار دست هاي خود را با رقت انگيز ترين بي ملاحظگي مي پاييم. صميمت فيزيكي مردمي كه كاملاً ناآگاه از تحت تاثير قرار گرفتن با نگاهی خيره به پرده جذب شده اند. در نتيجه تجاوز قريب الوقوع روحشان را مي بينيم. اما تنهادر تنبيه و مجازات ما بايد اين درد و رنج پيش بيني شود. پيش داوري اينكه بعد از آن، چه بايد پيش آيد. حركت و ژست بعدي چه خواهد بود؟ كسي نمي داند كه چه اتفاقي قراراست بيفتد، كي، چطور؟ هركس دلواپسي واقعه را دارد، اما بدون ديدن شكل گيري آن. هر چيزي در اينجا به صورت اجتناب ناپذيري همانند حسی از آینده تصادفي است. بنابراين با تمام اینها شما اين فيلمهارا از جنس هرزگي می بینید يا فيلم هاي غیب گو و پيش بيني كننده؟

9- در اينجا ما يك كلمه خطرناك و پرمخاطره داريم كه به معناي «خيلي چيزهاي خوب احمقانه ساخته شده است >> می باشد. كه من خيلي دوست ندارم آنرا بكار ببرم، شمادوباره نياز به يك تعريف داريد. اما اين حس و توانايي ديدن از طريق هستي چیزها و مزيت و برتري دستيابي به آنهااز طريق ظواهر دو گانه ای که آنها را به وجود می آورد چه چيز مي توان ناميد؟ (آيا روسليني پيرو افلاطون و طرفدار عشق بی آلایش است؟ چرا که نه، رویهم رفته او به ساختن "سوکراتس" فکر می کرد) چون نمایش بر روی پرده ظاهر می شد و بعد از 1 ساعت هم به پایان می رسید، من دیگر به ماتیس فکر نمی کنم. می ترسم اما از گوته: هنر ارتباط و مربوط ساختن ایده با مفهوم و محتوا اول از همه در ذهن و آمیزه ای از آن با موضوع مورد نظر به وجود می آید که به وسیله فضیلت و هنر تفکر می تواند آن ایده را بیان کند. البته چندین شرط ضروری است: نه فقط تمرکز اساسی، بلکه این ریاضت و رنج بنیادی واقعیت است که راز هنرپیشه را بیان می کنددر صورتی که ما به آنها دسترسی نداریم. همچنین ظرفیتی در ارائه موضوع وجود دارد که مخفیانه به ماالقا شده، همان شفافیت و بی غرضی موجود در (توصیف عینی مشهور گوته). این هنوز کافی نیست، این جایی است که ساختار به معرض نمایش گذاشته می شودساختاری در دل خود اثر. آنچه که به عنوان شرایط پیش تولید شناخته شده است (که مربوط به گردآوری نماهای متداول و رایج نمی شود و از قوانین مختلفی تبعیت می کند). ساختاری که به هر نمود و منظر براساس شایستگی و لیاقت اولویت می دهد.رمان نویسان و فیلمسازان برجسته ای همانند"استاندال" ،"رنوار"، "هاکس" و "بالزاک" می دانند چطور در کارشان عناصری را به صورت زیر متن در ساختارشان جای دهند. هنوز سینما این نکته را به مقالات واگذار می کند واثرات آنرا در فیلم هایی نظیر "تعصب " ، " قاعده بازی "، "همشهری کین" انکار می کند. قبلاً در "رودخانه" رنوار اولین شعر تعلیمی و ادبی به وجود آمده بود ،اکنون "سفر به ایتالیا"است که با تمام شفافیت و وضوح خود سینما را تقدیم و پیشکش می کند سینمایی که تاکنون محکوم به روایت بوده، محکومیت به وابستگی به مقاله.

10- بیش از 50 سال از تبدیل شدن این مقاله به زبان هنر می گذرد. آزادی ،شیفتگی،اکتشاف، خودانگیختگی ست که بتدریج به وجود می آید— "پروست "، ""والری، "شاردون"، "آدیبرتی"-رمان را در زیر همه آنها دفن کرده اند. از وقتی "مانه " و "دگا " بر نقاشی حکمرانی کرده اند و سبکی مشخص به آن بخشیده اند حسی جستجو گر و مهیج ساختار را فرا گرفته است. اما بخاطر دارید که گروه نسبتاً جذابی چند سال پیش چیزهایی رابه عنوان هدفشان برای آزادی سینما انتخاب کرده بودند و هر گز در مسیرشان متوقف نشدند. نگران نباشید، در اینجا برای یک بار هم که شده این مساله ربطی به پیشرفت انسان نداشت و تنها همه آنها به سادگی هنر هفتمی را می خواستند که از آن فقط کمی لذت ببرند. به هرحال معلوم می کند که بعضی از بازماندگان تمایلی به "سفر به ایتالیا" ندارند. این باور نکردنی بنظر می رسد. چون اینجا فیلمی است که تقریباً دربردارنده همه چیز که آنها برایش دعا می کنند می باشد : مقاله ای متافیزیکی، اعتراف نامه، تقریباً ژورنالی صمیمی -- که آنها در درک آن ناکام مانده اند. این یک داستان تهذیب کننده و کمال آور است و من می خواهم تمام آنرا برای شما بگویم.




11- من برای این فقط یک دلیل می بینم، می ترسم، ممکن است بداندیش شوم (اما کینه جویی، بنظر می رسد، سلیقه امروز نیست): این ترس ناخوش از نبوغ است که این فصل را در خود جای می دهد. این سبک برای ظریف انگاریها، فرهیختگی ها، سرگرمی و آلت بازی شاهان و سلاطین از ما بهترین است. روسولینی ماهرانه، زیرکانه با آن برخورد نمی کند بلکه به طور کاملا ساده و فانتزی گونه سبک خود را شکل می دهد. ادبیات هنوز حاکم و قاضی ست. هرکس که بتواند تقلید ادبی از داستان فن سالاری همانند "موراویا " انجام دهد بدون شک نابغه وبااستعداد است. روسلینی در این باتلاق مثل پروانه ای که لای چرخ مانده باشد فرو می رود و همچون فردی سمج و مزاحم در برابر وابستگی به رمان و ادبیات مقاومت می کند.روسلینی تمایل زیادی به داستان سرایی ندارد و این مطلب کمتر به دلیل و اثبات نیاز دارد. دیاکلتیک، فاحشه ای است که با هزار فکر و خیال می خوابد و خودش را دست هر صوفی گرایی می دهد و تمام دیالکتیک گرایان جزء تودهای پست و ارازل می باشند. قهرمانان او هیچ چیز را ثابت نمی کنند، آنها برای "francis of Assisi" عمل هایشان را انجام می دهند.صرف تقدیس و دینداری اندیشه ای زیبایی شناسانه نیست. اگر آن طور که روسولینی می خواهدهمه آنها برای دفاع از ایده صرف شود، او هم چاره ای برای متقاعد کردن ما جز با عمل، آفرینش و ساختن فیلم ندارد.تز اروپا 51 ، پوچ و بی معنی به نظر می رسد. وقتی که هر اپیزود جدیدی شروع می شود 5 دقیقه بعد ما رادرون خود غوطه ور می سازد. ما در برابر پیشرفت ریشه ای و تماتیک طرح مقاومت می کنیم اما قبل از اشکهای برگمان، قبل از پیدایش دلایل اعمال شخصیت ها تسلیم می شویم. در هر صحنه فیلمساز نظریه هاو نگرش های موجود رابا تمام کمیتهای ناشناخته آنهاتکمیل می کند. اما روسلینی اثبات نمی کند، نشان می دهد. و ما دیده ایم: که هر چیز در ایتالیا معنایی دارد، که همه آن آموزنده است و بخشی از فرهنگ عمل گرایی می باشد ، که آنجا شخص خودش را ناگهان در حوزه جوهر و روح پیدا می کند. همه اینها شاید متعلق به حکمرانی حقیقت ناب نباشد اما حتماً وجود سلطنت و پادشاهی حقیقت توسط فیلم نشان داده می شود. دیگر سوالی از نمادها و علائم وجود ندارد و ما پیش از این در جاده ای به سوی تمثیل و حکایت مسیحی بزرگ هستیم. هر چیزی که اکنون توسط آن زن پریشان حال و ناراحات دیده می شود در تندیس هایی از معشوق ها، این زنان باردار، آن جمجمه ها و بالاخره آن درفش ها، آن حرکت دسته جمعی و صفوف منظم برای تقریباً آیین و مکتب تفکر بربری، همه آنها توسط نور متفاوتی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. همه چیز خود را در قالبی جدید باز تعریف می کند. اینجا آنچه به چشم ما می آید: زیبایی، عشق، مادری، مرگ و خدا می باشد.


12- اما حالا فهمیدید که این چه آزادی است؟ آزادی روح گرم و سوزان که توسط مشیت الهی در چارچوب قرار داده شده که هرگز آنرا تسلیم محنت و رنج نمی کند، آنرا از خطرها، اشتباهات نجات می دهد و هر امتحان و آزمایش و درد و رنج را به جلال و شکوهش می افزاید. روسلینی نگاه مدرن اما معنوی دارد، او مدرن تر از هر کدام از ماست و مکتوب کاتولیک هنوز به مدرنی همه چیز است. من دارم از نوشت برای شما خسته می شوم یا حداقل دوست می داشتم خیلی چیزهای دیگر به شما می گفتم. یکی کفایت می کند: نوظهوری برجسته و قابل توجه اجرای نمایش که اینجا بنظر می رسد منسوخ شده باشد، بتدریج با یک ضرورت بیشتر از بین برده می شود. همه جلوه ها، همه اشتیاقات تابان، همه طغیان ها باید تسلیم این فشار صمیمی شود که آنها را وادار می کند خودشان را محو کنند و با سرعت متواضع پیش بروند، گویی برای بپایان رساندن عجله دارند این روش تحلیل رفتن بازیگران اغلب باید آنها را خشمگین کند اما وقتهایی هست که آنها باید به دیگران گوش بدهند یا باید ساکت باشند. اگر من را می خواهید این همان ایفای نقش در سینما است که فردا خواهد بود. هنوز چقدر کمدیهای آمریکایی را دوست می داریم خیلی فیلمهای کوچک جذابیتشان به طور کامل در خلاقیت حرکات و طرز رفتار و نگرششان نهفته، فصاحت و بلاغت بی اختیار بعضی بازیگران، لبهای آویخته زیبا و لرزش مژگان بازیگران زن باهوش و پررو، یکی از آن اهداف سینما باید این تعقیب لذت بخش حرکت و ژست باشد که دیروز درست بود و اگر 2 دقیقه پیش درست بوده، اما بعد از فیلم ممکنه که دیگر این طور نباشد. غیبت عوامل از پیش تعیین شده برای هر کار موفقیت آمیزی برتر است. کناره گیری زیباتر از هر اشتیاق است، سادگی ملهم ارجمندتر از خیره کننده ترین عملکرد رهبر آواز خوانان است. این رخوت سلوک، این عادت عمیقاً در هر حرکتی که بدن دیگر آنها را به رخ نمی کشد و با آنها پز نمی دهد ریشه کرده، اما نسبتاً آنها را مهار کرده است، آنها را درون خودش نگه داشته، این تنها نوعی از اجرای نمایش است که ما قادر خواهیم بود به مدت طولانی تصاحبش کنیم، بعد از این طعم زندگی، همه شیرینیها بی مزه و بی روح و از یادرفتنی است.

13- با نمایش "سفر به ایتالیا" همه فیلم ها ناگهان پیر شده اند، هیچ چیز بی رحمتر از جوانی، از این نفوذ و تجاوز روشن توسط سینمای ارتباطات نیست جایی که در نهایت می توانیم از آنچه به طور سربسته منتظرش بودیم شناخت پیدا کنیم. با همه تن دردهی به مشروبات الکلی، این نکته هست که آنها را شوکه می کند و آزار می دهد که البته امروزه خودش را رفع اتهام می کند، اینجا سینمای ماست، آن دسته از ما که در دوره مان آماده ساختن فیلمهایی هستیم (به شما گفتم شاید به زودی). به عنوان شروع قبلاً پیشنهادی داشتم که شما را مسحور می کند: آیا باید یک مدرسه روسلینی وجود داشته باشد؟ اصول عقاید آن چه خواهد بود؟ -- نمی دانم اگر مدرسه ای باشد، نمی دانم آنجا باید باشد: اول بیاییدتوافق نظر پیدا کنیم. در معنای کلمه واقع گرایی، که نه تکنیک ساده فیلمنامه نویسی است نه هنوز یک سبک اما در میزانسن یک حالت ذهنی است: یک خط مستقیم وکوتاهترین مسافت بین دو نقطه است (شما می توانید راجع به فیلمهای دیسکا و ویسکونتی با این معیار قضاوت کنید) دومین نکته: صف آرایی شک اندیشان، فردگرایان و کنایه ها در کنار یکدیگر معنای خاص خودش را پیدا کرده. حالا وقت آن رسیده که سینما را زیاد دوست داشته باشیم. همانطور که می دانید، این به سختی در برگیرنده یک برنامه است، اما شاید برای شروع دادن اصل کلام به شما کافی باشد. این یک برنامه بلند بالا بوده است . آنچه که می نویسید مثل نامه عاشقانه که به بیراهه می رود است. به عقیده من،امروز دیگر موضوع ضروری وجود ندارد. ارادتمند شما ژاک ریوت

هیچ نظری موجود نیست: