‏نمایش پست‌ها با برچسب تابو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تابو. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۹۲

ماکائو، سمفونیِ شهری کوچک




مروری بر آخرین باری که ماکائو را دیدم
ساخته‌ی خوزه پدرو رودریگوئز، ژائو رویی گوئرا
این نوشته پیش‌تر در شماره‌ی هفت «فیلمخانه‌» چاپ شده است



آبل گانس: «روزی تماشاگران با چشم‌هاشان خواهند شنید»(1)


«...و میتوانم بگویم که سبک همان احساس است». طنینی از این تعبیرِ آلن رنه در موردِ سینمایش، در این فیلم پرتغالیِ آخرین باری که ماکائو را دیدم موج می‌زند. حرکتی دیگر بر خطوط لغزنده‌ی بینِ واقعیت و خاطرات، جهت به‌تصویر کشیدنِ ماکائو - «شهری با دوچهره؛ یکی آرام و رها، و دیگری پنهان و مرموز»[2].
در سالهای اخیر، سینمای پرتغال از مناسبات تولید دولتی و امکان‌های موجود در آن، جهتِ ایجاد تجربه‌های چالش‌برانگیز و ارائه‌ی سینمای نوینِ خود، به‌خوبی استفاده کرده است: 48 (سوزان دِسوزا [3]، 2010)، مواجهه‌ و تقابل عکس(ها)‌ با واقعیت در شکل عریان و گزنده‌ی آن؛ ماجرای عجیب آنژلیکا [4] ( مانوئل دو اولیویرا [5]، 2011)، کند و کاوی در تصویر کردن مفهوم و رابطه‌ی عکاسی و رویاپردازی؛ و تابو [6] (میگل گومش [7]، 2012)، رسوخ درون واقعیت با/در سینمای صامت. و حالا «آخرین باری ... » به‎شایستگی در کنار این‌ها قرار می‌گیرد و یک «سمفونی شهریِ» دیگر در تداومِ تجربه‌های بزرگی همچون برلین، سمفونی شهری بزرگِ ([8] (1927 روتمن تا یی‌ییِ ([9] (2000 یانگ خلق می‌کند.
و اما انتخاب‌های فرمال و استراتژی کلی «آخرین باری ...» در ادامه‎ی آن تجربه‎ها: دوپار‎گی صدا و تصویر؛ جدالی میانِ خاطرات و واقعیت؛ گذشته و امروز. کنکاشی درون خاطرات کودکی و بازیابی آن درون یک شهرِ دگرگون‎شده. مردی پس از سی سال به درخواست کَندی، یکی از دوستان قدیمی، و برای کمک او، به شهر ماکائو می‎آید.  کَندی، زنی که وجهی دیگر از این دوپارگی را چه از لحاظ ظاهری و چه اجرای نقش در یادآوری سیمایی از جین راسل، بازیگر فیلم ماکائو (1952) اشترنبرگ[10] نشان می‌دهد. تصاویر مستندگونه از فضاها و مکان‎های شهری، میزانسن‎های به دقت چیده‎ شده در فضاهای داخلی ( برای مثال، اتاق هتل)، صحنه‎ی قتل کَندی در حاشیه‎ی رودخانه و صدایی که بار اصلی روایت و قصه‎پردازی را بر دوش می‎کشد - این‌ها بازیگرانِ متقابل این دوپارگی هستند. صداهایی که گاه تفسیرگرند و گاه تنها توصیفگرِ تصاویر؛ صداهایی در جست‎وجوی احضار خاطرات گذشته و بیانِ داستانی پُر رمز و راز. و دو فیلمساز، کنار یکدیگر– که صداهای خود آن‎ها روایت را شکل می‎دهند- این کار را تا برداشتن/از بین بردن کامل حجاب یا غبار گذشته و حال ادامه می‎دهند..
این دوپار‎گیِ فرمال خود بازتابی از وضعیتِ سیاسی-تاریخی ماکائو نیز هست. شهری که چهارصد سال مستعمره‎ی پرتغال بود و در سال 1999 طبق یک سندِ واگذاری تحت حمایت و اداره‎ی چین قرار گرفت. نظام طراحی‎شده توسط چین و پس زمینه‎ی تاریخیِ استعمار که در نیمه‎ی نخست فیلم مورد اشاره قرار می‌گیرد (که دوگانگی‌های متعددی را در زندگیِ فرهنگی و سیاسی و روزمره‌ی مردمان این شهر رقم زد) بازتابِ خود را در دلِ این تقابل‎های ساختار فیلم یافته است. برای مثال در همان تصاویر ابتدایی : زنی مسن که به احتمال زیاد کَندی‎ست ، در نمایی ضد نور مقابل قفسه‎‎ی شیرها ایستاده که موسیقی شروع می‎شود. آواز «مرا کشتی» با صدای جین راسل با ظاهر شدنِ نوری بر صورت زن و لب‎خوانی دقیق او همراه می‎شود. دوپار‎گی‎ها از همین‎جا آغاز می‎شود. از کنارهم قرار گرفتن صدایی بازآمده از اعماقِ تاریخ سینما و تصویرِ از شکل‎افتاده‎ی امروز در مکانی غیرمتعارف. از مواجهه‎ی این سکانس و سکانس بعدی؛ این سکانس و بقیه‎ی لحظات فیلم یا برعکس.
آشنایی‎زدایی از فیلم-نُوار و مستندهای مشاهده‎گر در فرمی از فیلم-مقاله جلوه‎ای دیگر از این انتخاب است: حضور سایه‌وار مرگ، کارآگاهی بدون چهره، غیبت زن اغواگر و قفس پرنده‎ای خالی و مرموز در نقشِ مک‎گافین. فیلم-نُواری بدون بازیگر و چهره‎ای انسانی. نکته‌ای که در محدوده‎ی تصویر از همان شروع، ورود به هتل، بازیِ نور-سایه ها و رقص نئون‎های شهری بر دیوار اتاق خود را نشان می‎ دهد. در حقیقت، فیلم با تصویر و تصوّری از بازی، خیال و خاطرات شکل می‎گیرد. بازی‎ای که به‎تدریج به واقعیت تبدیل می‎شود. واین راز همراهی مستندنگاری و داستان‎سرایی‎ در فیلم است. بازیِ واقعیت. نشانه‎هایی از نُوارهای رده‎ی ب در همین‎جا نمایان‎ می‎شود: استفاده از مکان‎های واقعی و تبدیل آن به چشم‎اندازی خیالی/وهمی. امکانی که اشترنبرگ به‎صورت معکوس در فیلم ماکائو با ساختن تصاویری مستند از شهر در شروعِ فیلم و کار در استودیو در ادامه ایجاد کرده بود. ایجاد توهمی از واقعیت در مکانی بسته.
فیلم-مقاله، خاطرات، شرایط تاریخی-سیاسی؛کلماتی که به‎راحتی مخاطب را به‎سوی کریس مارکر و سرزمین بدون آفتابِ [11]او رهنمون می‎کند. نکته‎ای که بارها در نوشته‎های گوناگون به آن اشاره شده؛ اما انگاره‎ی مارکر در اینجا ورای تقلید یا ادایِ دین‌های مرسوم می‌ایستد . در حقیقت دو فیلمساز با درونی کردن آنچه او می کرد، از طریق دوری از ابهام و رهایی و بی قیدی تصاویر، در سطح دیگری به همان چیزی می‌رسند که مارکر انجام می‌داد.

و پایان آخرالزمانی، سرنوشت محتوم این تقابل‎هاست. تصاویری 7 دقیقه‌ای از درختان، شهری مه‌گرفته، بزرگراه‌های خالی و گستره‌ی سایه‌ی ابرها برفراز شهر که به‌خوبی یادآور پایان کسوف آنتونیونی و سکون و سکوتِ برزخی آن است. لحظاتی که پایانی دگرگون را می‌سازند. «آخرین باری ..» فیلمی‎ست برآمده از هماهنگی و تعادلی آشکار در بیان احساسات و مفاهیم متضاد خود. تعادلی بین گذشته و حال، واقعیت و خاطرات، صدا و تصویر، آیین‎ها و فردیت/فیلم نُوار. اتفاقی که در سال‎های اخیر، کمتر فیلمی موفق به انجام آن شده است.

 ژائو رویی گوئرا ، خوزه پدرو رودریگوئز


..........................................................................................................

[1] استم،رابرت، مقدمه ای بر نظریه فیلم. ترجمه‎ی گروه مترجمان به کوشش: احسان نوروزی. انتشارات سوره   مهر، 1383.
[2]جمله‎ای در توصیف شهر ماکائو در گفتار متن ابتدای فیلم ماکائو اشترنبرگ
[4] The Strange Case of Angelica 
[5] Manoel de Oliveira
[6] Tabu
[7] Miguel Gomes
[8] Berlin: Symphony of a Great City
[9] Yi Yi
[10] Josef von Sternberg
[11] Sans Soleil

جمعه، دی ۰۱، ۱۳۹۱

بهترین های سال : 2012



اولین ورود من برای انتخاب بهترین های سال ناگزیر از میان فیلم های دیده شده است . فیلم هایی که در طول یک سال اخیر مرا مجذوب خود کرده اند . در این میان فیلم های ندیده ی بسیاری هم وجود دارد ، فیلم های کنجکاوی برانگیزی که در لیست فیلم کامنت به طور کامل به آن ها اشاره شده است. فیلم هایی که شاید اگر دیده شده بودند ، این لیست دچار تغییراتی می شد . به هر حال این لسیت بهترین های سال 2012 از نگاه من :




1. holly motors (لئو کاراکس)
2. روزی روزگاری در آناتولی ( نوری بیلگه جیلان )
3. تابو ( میگوئل گومز)
4. بلندی های بادگیر ( آندره آ آررنولد)
5. دریای عمیق آبی ( ترنس دیویس )
6. دو سال در دریا ( بن ریورز )
7. نامه ها : یوناس مکاس ( خوزه لوییس گوئرین )
8. مارگارت ( کنت لونرگان )
9. این یک فیلم نیست ( جعفر پناهی ، مجتبی میرطهماسب )
10. چرخه ی رنگ ( الکس راس پری )
.
.
.
11. عشق ( میشاییل هانکه )
12. سوراخ کلید ( گای مدن )
13. هیولای جنوب رام نشده ( بنی زایتلین )
14. برنی ( ریچارد لینکلیتر )
15. قلمرو طلوع ماه ( وس اندرسون )


. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .