شاید بهتر باشد مواجهه ی با این فیلم را با طرح
یک سوال آغاز کنیم : مهمترین جنبه ای که اهمیت این فیلم را به خوبی بیان می کند
چیست ؟ پاسخ این است : شخصیت های بکر وتازه ای که سینما کمتر بدین شکل و با این ویژگی
های خاص و البته ملموس به خود دیده است . آیا این دست آورد کمی است ؟ آیا چیزی بیش
از این لازم است ؟ هر 5 شخصیت اصلی فیلم ویژگی های منحصر به فرد خود را دارند : تِری
- شخصیت اصلی ، پسری یتیم و چاق که در مدرسه مسخره می شود ، همیشه لباسی پیژامه ای
می پوشد ، منزوی در محیط اجتماع ، چاد – بدخلق و عصبی ، لاغراندام و کمی قوز ،
مرتب موهای پُرپشت سرش را می کَنَد ، عموجیمز- سالخورده و کم هوش و حواس ، تنها و
منزوی ، نیازمند یک مراقب ، علاقه مند به موسیقی و کتاب که شاید نشانگر صبغه ای
هنری در گذشته ، در او باشد ، هِدِر – دختری زیبارو ، اجتماعی ، که به دلیل اشتباه
رفتاری در کلاس درس با تحریک یک پسر، از محیط اجتماع طرد شده و به تدریج به تِری
نزدیک می شود ، فیتزجرالد – میانسال ، مدیر مدرسه ، مصمم و جدی ، دارای تناقض های
رفتاری ، به گونه ای او هم انسانی منزوی و تک افتاده است .
و بیش از غرابت این شخصیت ها ، رویکرد جِیکوبز
در نزدیک شدن به آن هاست که اهمیت پیدا می کند . ترسیم کردن موقعیت های ساده اما
پیچیده برای هرچه بهتر بیان شدن آن ها . به وجود آوردن لحظات و موقعیت هایی که با ریتم
درونی،آرام و نامحسوس خود، تجربیات و احساسات گذشته ی ما را به چالش می کشد . استراتژی
حذف تدوینی به خوبی نقش خود را برای جلوگیری از تکرارهای زاید و بیان بهتر روزمرگی
زندگی تِری در کنارِ پرداخت صبورانه و با جزییات سکانسِ مهمانیِ پایانیِ خانه ی
تِری قرار می گیرد. و به تصویر کشیدن بدون دخالت و بدون مزاحمتِ آن چیزی که در
مقابل دوربین درحال رخ دادن است و حتی بیش از آن ، احترام گذاشتن به آن مهمترین
انتخاب جیکوبز در مواجهه با شخصیت ها است. و شاید این نکته در بعضی از لحظات ،از
لحاظ رویکرد فیلمیک ،پاشنه آشیل فیلم هم باشد .(1)
تمایزهای آشکار میان دو جهان متفاوت ، دو دنیای
جدا ازهم ، مرزبندی شده . تمایزهایی که همچون تقابلی ساده ، به نظر می رسند ، در
حقیقت بسیار پیچده هستند . در اقلیت بودن ، به معنای دلوزی کلمه – در نظر گرفته
نشدن به منزله ی نظمی از پیش موجود – فحوای درونی این تمایز است . تقابل تِری و
فیتزجرالد در بخش اول فیلم ، در نشان دادن کتاب دوران کودکیش ، نشات گرفته از همین
منظر است : درک نشدن یا او را در ظرف از پیش تعیین شده ای قرار دادن . در مفهوم
هنر اقلیت (دلوزی) هنگامی که یک مفهوم / حالت /وضعیت ، بیش از آنکه آفریننده ی
هویت شود، بیان کننده ی آن باشد ، اکثریتی می شود . به گونه ای ، در جایگاه اکثریت
قرار می گیرد . کاری که فیتزجرالد با تری – حتی با نمایش توهمی از این وضعیت برای
آنها به منظور یکسان جلوه دادن خود با آن ها با نشان دادن جزییات همان آلبوم / کتاب
خاطرات – انجام می دهد . و هنگامی که رفتارش با تری بر مدار معیاری عمومیت یافته /
همه شمول حرکت می کند ، روند کار مستعد دریافت این نکته می شود : طرد شدگی یا دور
افتادن آدم های خلاف این جریان / معیار تعیین شده. و دوری جستن از این معیار و حتی
سوئتفاهم هاست که در طول فیلم به نزدیک شدن فیتزجرالد ، تری و حتی چاد می انجامد .
به زبان دیگر ، فیلم بدون اتکا به تصوری معیار چه از لحاظ فرم داستانی / تعریف
فضا و چه شخصیت پردازی / جایگاه آنها در
درام ، با در نظر گرفتن تک افتادگی آدم ها و گوشه گیری آن ها – چه خواسته یا
ناخواسته ، از روی جبراجتماعی / شخصیت هِدِر یا در روندی پیشبرنده در مسیر
خودآگاهی/ فیتزجرالد و یا تری که کاملا آگاهانه در این مسیر قدم بر می دارد - هر
چه بیشتر به تصویر دقیقی از اجتماع و مصایب زندگی آمریکایی و به بیان جاناتان
رزبام " نبود محرک های انگیزه بخش برای «بزرگ شدن» (2) در فرهنگ اجتماعی آمریکا دست
پیدا می کند .
نه چیستی یا چرایی این شخصیت ها / فضا – که ما
در واقع هیچ گاه درباره ی گذشته ی آن ها چیزی نمی فهمیم – که نیرو و قدرتی که درک
این مسیر را برای ما هموار می کند ، جذابیت اصلی این درام را شکل می دهد . آگاهی
از این مسیر در دل تصاویر/ لحظه ها – برای مثال ، 5 دقیقه ی ابتدایی فیلم ، تری در
وان حمام بی تفاوت نشسته ، عمو جیمز فراموشکار نکاتی را از پشت در به او می گوید ،
نمایی از او در حال آشپزی در حالی که نور کمرنگ آفتاب ، اتاقی به شدت شلوغ و به هم
ریخته را با نوازش اشیا و محیط اطراف روشن کرده ، نمایی باز از عمو جیمز و تری پشت
میز ، تصویری از ظرف خالی تری و نیمه پر عموجیمز، خواباندن او در اتاقش در حالی که
دوربین به خود اجازه ی ورود به آن را نمی دهد ، ترنم یک موسیقی قدیمی ، همراه شدن
با تری در مسیری جنگلی ،اشعه های آفتابی که از میان درختان ،جاهایی از زمین را
روشن کرده اند ، رسیدن به مدرسه از دل این مسیر و اینگونه ترسیم خانه ای تک افتاده
، شخصیت هایی اینگونه و لحظاتی غریب - لحظاتی که به وفور در طول فیلم یافت می شوند
و به ما کمک می کنند تا احساس و بینش خود را ورای این لحظه ها حرکت دهیم . اهمیت
این فیلم در تصویر کردن همه ی این هاست . بافت و ساختاری که در تک بودگی و آزاد از
از همه ی نظم ها ، ارجاعات و معناها گام بر می دارد . "تری" فیلمی است
که می توان از ورای تجربه های دیده شده و از پیش موجود به آن اندیشید .
............................................................................................................
1. می توانید این مقاله ی منفی مایکل کورسکی بر این فیلم به نام kids today را در این زمینه بخوانید .
2. مقاله ازیزل جیکوبز نوشته جاناتان رزنبام در سینما-اسکوپ. این مقاله پیشتردر فصلنامه "فیلمخانه "شماره ی سه به ترجمه ی وحید مرتضوی انتشار یافته است .

