‏نمایش پست‌ها با برچسب فرگوس دیلی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرگوس دیلی. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۹۲

موریس پیالا و رئالیسم

Van Gogh 1991
نوشته هایی از 
آندره بازن ، فرگوس دیلی ، موریس پیالا ، نوئل هرپ ، کرگ کلر
ترجمه : علی سینا آزری



1-  برای سرژ دنه ، رئالیسم پیالا متشکل از کنشی مشخص است که [ در آن ] فیلمساز توانایی ساماندهی یک فیلم را پیدا می کند ، همچون یک اختلال اتمسفری که تماشاگر را [ همزمان ] به درون و بیرون نگاه یک گردباد هدایت می کند.

پرسش از رئالیسم همواره به ترس و شیفتگی پیالا از آپاراتوس سینمایی گره خورده است : «چیزی که من از رئالیسم درک می کنم، فرا سوی واقعیت حرکت می کند ... ( در لومیر ) مردان و زنان به وسیله ی دستگاهی به تصویر در می آیند که نسبت به آن کاملا نا آگاه هستند ، تسلیم اضطرار زندگی خودشان هستند ، همان چیزی که هر بازیگر در تمام زمان ها انجام داده است . آیا فیلم لومیر واقع گرایانه است ؟ من چنین فکری نمی کنم . لومیر فیلمساز به شدت جذاب تری از مِلیِس است . سینما چیزهای پست و فرومایه را به چیزی شگفت انگیز مبدل می کند . [ سینما] چیزهای استثناییِ عادی شده را می سازد.» مبهوت کننده است که پیالا زندگی پست و فرومایه را نظیر یک داده در نظر می‌گیرد . و این هستی شناسی اوست : ما گستره‌ای عمومیت‌یافته از پستی و دنائت داریم که سینما گاهی اوقات آن‌ها را درون یک رئالیسم دگرگون می سازد .

Maurice Pialat : A Cinema of Surrender /  Fergus Daly




2- من کارم را با یک فیلم واقعا طولانی شروع کردم . فیلمی که شباهت بسیار به دنیای واقعی داشت. و بعد از آن ، من در بازی تدوین ، شروع به کوتاه کردن آن کردم. تدوین، مفید است به این خاطر که این امکان را فراهم می‌کند که یک زندگی را ورای قسمت‌های ناسودمند و بیهوده‌ی آن بسازیم ; تدوین بغرنج‌ترین مساله/معمای بزرگ سینما هم هست . یک اهریمن لازم و ضروری! من با قسمت‌های مختلف فیلم در حد امکان بازی می کنم - که کاری ست زمانبر . با این وجود ، این بازی ست . تدوین ، تماما درباره‌ی تماس‌ها / ارتباط‌های فیزیکی است . حالتی غیرخودکار از بیان احساسات           


Maurice Pialat, interviewed by Christian Fevret & Serge Kaganski, Film Comment 40.3, 2004, p.38



Passe ton bac d'abord - Maurice Pialat, 1979, 35mm



3- واقعیتی که سینما با اشتیاق و خواست خود بازتولید و سازماندهی می کند ، همان واقعیت دنیوی‌ست که ما هریک قسمتی هستیم از زنجیره ی منطقی نشات گرفته از سلولوئیدی که الگوی ماورایی و این جهانی را با هم برمی سازد . من نمی توانم لحظات مجرد زندگی خودم را تکرار کنم، ولی سینما می‌تواند هر یک از آن لحظه‌ها را به صورت نامحدودی در برابر چشمانم تکرار کند . اگر این مطلب درست است که برای ضمیر خودآگاه ، هیچ لحظه ای برابر با دیگری نیست ، اما یک لحظه هست که این تفاوت بنیادین را پوشش می دهد ، و آن لحظه ی مرگ است . برای هر مخلوقی ، مرگ لحظه ای یگانه همتراز با تعالی و کمال است . کیفیت زمان زندگی همواره در ارتباط با آن معنا می یابد . [ مرگ ] مرزی را بین مدت زمان خودآگاهی و زمان ابژکتیو چیزها ترسیم می کند . مرگ چیزی نیست جز یک لحظه پس از دیگری ، با وجودی که این لحظه آخرین است .

André Bazin, "Death Every Afternoon", in Rites of Realism


La gueule ouverte - Maurice Pialat, 1974, 35mm

4. موریس پیالا، ناتورالیسمی را خلق کرد که از درون فرمالیسم بیرون آمده بود . از Love Exists1960  تا  We will not grow old togetter 1972  همگی شامل این قضیه می شوند ، در وهله ی اول ، قطعاتی از واقعیت با مهارت در درد و رنج از هم گسسته می شود - که شروع آن با چشم اندازهای حومه ای ست که در همان فیلم کوتاه اولش ، در درخشندگی تکه های خورد شده ی جام شیشه ، درک می شود ... زمانی که ژان یان می نشیند و شماره تلفنی را می گیرد، به گونه ای است که فردی صدای فریاد زاری کارگردان را می شنود: "حرکت" . هرکس در آن لحظه احساس می کند که حضور و روان او همچون خدایی ست که هنوز خودش را راضی به دست کشیدن از مخلوقاتش نکرده است و می خواهد آنها را تا زمان یاد گیری چگونه زندگی کردن با یکدیگر از طریق تحمل تکانه های شدید ، همراهی کند . درهمین مسیرمناسب  زمینه های ساختار رومانتیک واقعگرایانه در "پلیس" 1985 ، "زیر آفتاب شیطان" 1987 و "ونگوگ" 1991 شکل می گیرد: روایتی که درون تکه هایی در سرتاسر فیلم هایش خرد شده است .. اما این به نظر از جاه طلبی " قصه گو " ناشی می شود . چیزی که پیالا در مصاحبه ای با پوزیتیف به جهت اکران فیلم  To our loves  و احتمالا در مراحل آماده سازی فیلم دیگرش The house of the forest 1971  بیان می کند که این کار در تعادلی ناپایدار بین نمایش به منظور فروش و نمایشگاه ( که هدف آن چیزی جز فروش است ) ، بین ناسازگاری و سربراهی است. من فقط به یک نکته احتیاج دارم ، برای مثال، در تمام صحنه ی فاحشه خانه به شدت بدنام در ونگوگ ، در تمام مدت زمان آن ، یک موتیف پرتصنع و لفاظ در حال رخ دادن است ، و در هریک از این ناروشنی ها و ابهام زمان ،اصراری بر نمایش و دیده شدن شان وجود دارد . و تحت پوشش بازگشت به همان نقطه ی ابتدایی ، فیلم Le Garçu 1995 ، که آخرین منش و سبک کاری پیالا را نشانه گذاری می کند ( نه لزوما جزیی ترین آن ها ) : فیلمسازی که وسواس و زمانبندی طولانی و پایان ناپذیر با بیان جزیی ترین واقعیات را جایگزین [ همه چیزها ] برای دستیابی به قطعات آرامی از گذشته می کند . 
 SADDNESS WILL LAST FOREVER BY Noel herpe published in positif




5- و این سینماست . فیلم‌ها در هر زمان در مسیرهای مشابه ، حرکت خود را ادامه می‌دهند. ما بارها و بارها به آن‌ها رجوع می‌کنیم. حتی زمانی که آنها حقایق ناخوشایندی را بر ما آشکار می‌کنند - یا سوالات گستاخانه‌ای را مطرح می‌کنند - و پاسخ به هرکدام از آن‌ها وادارارمان می‌کند به فرموله کردن (نه واپس راندن)  و حتی برساختن آن‌ها. فیلم‌ها همچون معلمان هستند: همواره با تشویق‌ها و جرات بخشیدن‌های آن‌ها می‌توانیم به گذشته بازگردیم: همچون یک گفتگو با [گذشته]؛ نشستی برای خودآزمایی . «شخصیت ها» سرنوشتی ندارند چرا که نیازی به آن ندارند. و خوب یا بد، ما سینما هستیم. 

-Craig Keller, The War of Art, in" Passe ton bac d'abord" mourice piallat, MoC, 2009, p.22

چهارشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۲

جوزف اچ.لوییس/ ژان لوک گدار

جنون اسلحه / جوزف اچ.لوییس
ازنفس افتاده / صحنه ی پایانی
 زنان و پول ، نگاهی موردی به تاثیرات جنون اسلحه / فیلم نوار بر از نفس افتاده
نویسنده : فرگوس  دیلی
 مترجم: علی سینا آزری



دو چیز در زندگی مساله است .  برای مردان ، زنان ، وبرای زنان ، پول.  ژان پیر ملویل در نقش پاوُلِسکو در "از نفس افتاده" گدار ، این جمله را می گوید . این جمله به نظر می رسد نمونه ای از فیلم های رده‌ بی نُوار باشد ، چیزی که گدار در زمان ساخت اولین فیلمش بسیار ستایش می کرد . و این حکایت پول ، عشاق احمق و خیانت ، می تواند به وضوح به عنوان دراماتیزه کردن این فلسفه ی زندگی خوانده شود .  فیلمی که به مونوگرام پیکچرز تقدیم شده ، ردیف استودیو های کوچکی که فیلم های نُوار کم هزینه ای نظیر  اثر فوق العاده "تله"  ] جک برنارد 1946[ ( اما نه جنون اسلحه ]  جوزف اچ. لوییس 1949 [ که مارک کِریسوئِلو در نوشته اش به آن اشاره کرده است ) تولید می کرد. از نفس افتاده ارجاع های بسیاری به کلاسیک های ژانر دارد ، از فیگور تقلیدی بوگارت تا تکرار بخش هایی از دیالوگ فیلم  "راه انحرافی"  ادگار جی . اولمر 1945 . مقاله ی تاثیرات جنون اسلحه بر ]ازنفس افتاده[ نامعلوم و نامعین است . بدون هیچ گونه ارجاع آشکار به فیلم ( بر خلاف بازسازی  جیم مک براید ، از نفس افتاده 1983 ، که شامل صحنه ای است که ضد قهرمان در حال تماشای فیلم لوییس است ) . تعیین دقیق جایگاه اصلی گدار در زمان ساخت فیلم از نفس افتاده بسیار سخت است . آنچه اشاره های آشکار به فیلم لوییس به نظر می رسد ، ممکن است به همان سادگی اشاره به هزاران منابع دیگر، سینمایی و غیر آن، باشد. علاوه بر این ، قبل و در طول آن دوران ، هیچ چیزی درباره ی فیلم "جنون اسلحه" در ژورنالیسم پربار گدار یافت نمی شود و او اشاره ای به آن در " لیست 1964 ،بهترین فیلم های آمریکایی " نمی کند ،  لیستی که عناوین کم اهمیت برای گدار هم ،در آن وجود دارد ، که آن را تبدیل به فرصتی برای ساختن نموداری از بزرگترین مولفان سینمای هالیوود کرده است . آیا گدار "جنون اسلحه" را همچون یک لذت گناهکارانه دیده است ؟ آیا لوییس یک مولف واقعی در همان مسیر هموطنانش قرار داشت ؟ دو فیلم دیگر در ارتباط با داستان بانی و کلاید ، "فقط یک بار زندگی می کنی " و " آن ها در شب رانندگی می کنند" توسط مولفانی که در لیست گدار هم موجود است ، فریتس لانگ و نیکلاس ری ساخته شده بودند .
با توجه به این گمانه زنی ها ، برای لوییس و طرفداران جنون اسلحه عامل بسیار محرکی بود ،زمانی که کلیپی از فیلم را در اپیزود 3b به نام " موج نو" در قسمتی از تاریخ(های)  سینما به عنوان ریشه های موج نو به تماشا نشستند.
در فیلم های نواری نظیر جنون اسلحه ، فقط سکس و پول است که هرگونه امید تعالی بخشِ ابتذالِ هرروزه را نشان می دهد ، رسیدن به نوعی از حقیقت وجودی که راه خروج از دروغ این جهانی را ممکن می سازد . حتی اگراین بدان معنا باشد که بسیاری باید در این مسیر کشته شوند . اغلب ، وعده ی موجود ، سکس برای مردان است و پول برای زنان  ( از این رو ، خیانت های مکرر و چنین برجستگی در ژانر فمی فتال (زنان افسونگر) وجود دارد)  و این در جمله ی قصار پاروُلِسکو در ازنفس افتاده هم بازگو می شود .
در تاریخ های سینما ، جنون اسلحه این اجازه را به گدار می دهد تا از این طریق نگرانی های بسیار او را درباره ی پایان هنر و تاریخ ازاین طریق بیان کند. تا اسیر شدن در جریانی کاپیتالیستی از پول و کالا  ، اشتیاق جوانی به فیلم های نُوار و درس هایش درباره ی زنان و پول را بیان کند . گزیده ای از فیلم لوییس ( در قطعه ای از آن برداشت طولانی مشهور: ما ، لوری را در حال حمله به پلیس می بینیم قبل از آنکه او و بارت بعد از دزدی بانک، سوار ماشین ، فرار کنند ) با عنوان  'La Monnaie de l'Absolu' جریانی از قطعیت ( تکرار عنوان قسمتA3 از تاریخ(های) سینما ) به نمایش در آمد و در ادامه دیالوگی از سولو ( ژان پیر موکی 1970) آن را همراهی می کرد :

elle :] dans tous les pays où  il y a des hommes]
qui luttent pour une société
où on ne serait pas esclave de l’argent
vous ne pouvez pas comprendre ça, vous
qu’on ne vive pas pour gagner de l’argent.


] همه جا مردان برای جامعه ای مبارزه میکنند
که در آن ما ، بردگان پول نیستیم
شما نمی توانید درک کنید
زندگی برای دستیابی به پول نیست [

جریانی از قطعیت. کلیپ جنون اسلحه در مقدمه ی  اپیزود 3B ،همراه قطعه هایی از "نشانی از شهر" ( لباس پوشیدن جنت لی ) پخش می شود ، یک فیلم پورنو نا مشخص ،] و در ادامه [ فیلم فرشتگان گناه برسون و "سلام بر مریم" خود گدار (که شامل گفتگویی درباره ی مشخصه های حقیقت است); آیا گدار درصدد منطبق کردن جنسیت و امر مقدس یا فرضیه ی جنسیت همچون امر مقدس یا راهی برای رسیدن به امر مقدس است؟ یا به دست آوردن نقطه ای که شامل تفکر توهم برانگیزی است که هر یک از این موقعیت ها را به همراه داشته باشد ؟ به نظر می رسد گدار در حال مبارزه ای درونی است یا در تلاش است که دو موقعیت گسترده را با هم به ارمغان بیاورد: در یک سو ، درس جنون اسلحه و نُوار : زنان اغواگر ممکن است نمونه ی وعده ای از امر متعالی باشد ، ارائه جنسیت و از جهاتی دیگر امور هیجان انگیزی بیرون از مسائل این جهانی ، اما جنسیت هم خیلی زود جریان سیالیت خود را در ارزشی برابر با هر کالای مبادله ای دیگر آشکار می کند : در سوی دیگر ، درس هایی از یک ماتریالیست که امر متعالی را فرامی خواند ، که به طور خلاصه توسط ژاک رانسیر ( در مصاحبه ای درباره ی گدار) بیان می شود : "در مواجهه با چیرگیِ جهانیِ کالا ، هرگونه دفاع از هنر ، تصویر و معنا به ناچار انجام کار، تحت لوای امرمقدس و تاریخ است ."

..............................................................................................

این متن ترجمه ی مقاله به JHL/JLG: WOMEN AND MONEY  نوشته Fergus Daly  است