شنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۹۲

گردهمایی سگ ها : نگاهی به فیلم کوتاه رائول روئس





تصاویر زنده از کوچه ، خیابان و سگ هایی که پارس می کنند  ، عکس ها ، تصاویری ایستا از شخصیت های داستان و صدای راوی  ، سه چیزی هستند که روئس فیلم را بر اساس آنها بنا می کند . ترکیب ، همپوشانی هریک از آنها در طول فیلم ، پیچیدگی روایت را تا جایی پیش می برد که "  توانسته رابطه ی بصری ِ بین متن و تصویر را به گونه ای وارونه سازد"(1) .
به بیانی دیگر ، صدای خارج ازقاب / صدای راوی و تصاویر ایستایی از شخصیت ها و نحوه ی کنار هم قرار گرفتن آنها ، مسیر روایت و نحوه ی مواجهه ی ما را در این فیلم کوتاه شکل می دهد . از سویی مخاطب با درستیِ روایتِ راوی همراه می شود ، به گونه ای که تصاویر آن چیزی را نشان می دهند که راوی بیان می کند . و از سوی دیگر این برخورد ، تمام حقیقت ماجرا را بیان نمی کند . و صدا و تصویر هر یک مسیر جداگانه ی خود را برای ترسیم فضای فیلم پیش می گیرد . در مسیری که به همراهی و تاثیر متقابل بر یکدیگر و بسط تماتیک و جنبه هایی از شخصیت ها منجر می شود . صحنه ی بیمارستان و شروع ماجرای عاشقانه ی زن پرستار مثال خوبی برای این ماجراست . مونیک/ زن پرستار برای چک کردن بیمار وارد اتاق می شود. ساعت 2 بامداد است و طبق درخواست بیمار وارد اتاق شده است . مرد در آرامش کامل به سر می برد . راوی صحنه را هنگام معاینه بیمار ، به صورت جنسی تصویر می کند . مرد دستانش را تکان می دهد . زن نبض او را می گیرد . راوی بر واکنش نشان دادن مرد تاکید می کند . چیزی که ما در تصاویر ایستا نمی بینیم . زن سرش را به روی سینه ی مرد می گذارد . راوی بر جنبه ی جنسی ماجرا باز هم تاکید می کند . اما چیزی که در حقیقت با آن مواجهه ایم، این است : مرگ بیمار . مضمونی که در اثر افشانده شده و تمام ارتباط ها بر اساس آن شکل گرفته است: عنصر غیاب. غیاب مادر ، غیاب پدر ، غیاب معشوق و حتی قدمی آن طرف تر ، از دست دادن / رفتن هویت فردی .
تاثیرات فیلم های موج نوی فرانسه به خوبی در فیلم مشهود است : از سویی روایت راوی به صورت رمان هایی فصل بندی شده که مدت زمانی از یک زندگی را پوشش میدهد ،به شدت یادآور فیلم های کوتاه تروفو ،سری فیلم های آنتوان – آنتوان و کولت و بیشتر " عشق در بیست سالگی" – و حتی نقش راوی در "ژول و ژیم" است . و از سویی دیگر ترسیم روابط به هم ریخته و بی بنیاد شخصیت های بورژوا مسلک آن زمان فرانسه . و از زاویه ای دیگر ، فیلم با تصاویر ثابت ، ایستا و عکس گونه ی خود ، لا ژوته کریس مارکر را به یاد می آورد : اگر آنجا بازگشت به وضعیت قبلی / گذشته در بستر زمان ،تنها راه حل نجات از لحاظ مضمونی در نظر گرفته می شد ، جایی برای فراخواندن گذشته و آینده برای نجات زمان حال . در اینجا تصاویر ثابت/ عکس ها در جستجوی جایی برای آرامش ، درک و یافتن برابری از منظر روئس به عنوان فردی تبعیدی در دنیای شلوغ و درهم  بورژواهای فرانسوی است. نکته ای که در کنار این تصاویر منجر به شکلگیری و ترسیم دنیایی بی حرکت ، بی سرانجام و پارودیک در دل یک ملورادرام شده است . صحنه ی تکان دهنده ی خودکشی مونیک و فرزندش با یک تیر درون پارک در حالی که همسرش/هِنری با دوستش/آلیس در پسزمینه در حال بازی هستند ، به خوبی بیانگر این حال و هواست .



وینسنت کنبی(3) در نقدش بر فیلم با تکیه بر مفهوم " فرضیه سازی / گمانه زنی" در آثار پیر کلوسوفسکی ، که دو فیلم از کارهای روئس بر اساس نوشته های او شکل گرفته است ، بر نکته ای در تقابل این دو اثر تاکید می کند : "فرضیه سازی " یک جور موشکافی در معنای هنر به واسطه ی بررسی چیزهای امکان پذیر است که در هنر ناگفته مانده است ". و نفوذ به درون این فیلم از این منظر به کنکاشی پارودیک از درون زندگی ای پر فراز و نشیب و هویتی گمشده یا عقیم مانده ی شخصیت ها از زاویه ای پنهان و نا گفته می ماند.

و این داستان می تواند به همین منوال ادامه پیدا کند . انتخاب فرم دایره ای و تکرار این جمله در ابتدا و انتهای فیلم " این زنی که مادر صدایش می کنی ، مادر تو نیست" شاید تاکیدی است بر تکرارپذیری و گرفتار شدن در مرداب روابط بی پایه و اساس این شخصیت ها در درون اجتماعی که برای آنها هیچگونه تعریف مشخصی ارائه نداده است . و شاید از جنبه ای دیگر ، رائول روئس ، آینده ای محتوم را با ترسیم این قصه ، بدین گونه ، در فرمی دایره ای ، در بستر کوچه ها ، خیابان هایی که هر از چندی تصاویری از آن ها را می بینیم ، پیش بینی می کند . و نکته اینجاست که همه ی این ها در مدت 20 دقیقه رخ می می دهد و در یک فیلم کوتاه . 


.......................................................................................................
1. جمله ای که بازن در نقد خود بر "نامه از سیبری" با ترجمه ی وحید مرتضوی درباره ی کریس مارکر بیان می کند . 
2. این فیلم کوتاه را می توانید در اینجا ببینید. 
3. نقد کوتاه وینسنت کنبی را می توانید اینجا بخوانید . 

۲ نظر:

ناشناس گفت...

محمدرضا:
سلام سينا جان، ممنون از اين نوشته. من متاسفانه تا بحال کاري از روئيز نديدم. به شدت دنبال "بوف کور" بودم که متاسفانه پيدا نکردم. کدوم کارش رو ميتونم پيدا کنم و تو کدوم رو توصيه مي‌کني؟ تصوير اين مادر و فرزند ديوانه‌کننده بود.

sina azari گفت...

محمد رضا جان، سلام
رائول روییز برای من در بهترین کارهاش ، نقطه ی اوج تلاقی بونوئل و ولز است . جایی که با ترسیم هزارتوها ، معما(ها) و فضاهای رازآمیز،مبهم به همراه میزانسن های پیچیده ، ترکیب های بصری به شدت حساب شده به خلق موقعیت / فیلمی یگانه می انجامد .
در طول دوران فیلمسازیش ، تعداد فیلمهای زیادی ساخته (چیزی نزدیک به 113 فیلم) و تعداد فیلم های خوب هم - آنهایی که من دیده ام- زیاد. اما از میان آن هایی که در دسترس روی دی وی دی هستند ، حتمن این ها را ببین : رازهای لیسبون (2010) ، کلیمت ( 2006) ، سه زندگی و یک مرگ (1995)، (Comedy of Innocence (2000...
لینک این فیلم کوتاه هم در وبلاگ گذاشتم که می تونی ببینی ...